شام نخورده که میخوابی، دلم پورهی سیب زمینی میشه. اگه میخوای دلمو صاف کنی به خودت گرسنهگی بده ؛ انگار من اینو ازت میخوام. بعدش هرکاری که ازم بخوای میکنم. قسمت ترسناکش اونجاست که فقط کافیه دست و پاهامو باز بذاری که برم، اون وقت اگه بهم بگی نمیر هم نمیمیرم.
اما تو دوری. دستم بهت نمیرسه تا از توی رخت خواب بکشم بیرون این روزهی شبانهی بیچشمداشتت رو که. نمیدونم چی کار باید بکنم که.
دوستت دارم اما در مسافت، در خفا، در شرم، در ناکامی، در فراق، در حبس و تحت شکنجه. اگه اینجا به دنیا نیومده
برچسب:
نویسنده: آبتین باقریان
تاريخ: پنجشنبه
27 خرداد
1400 ساعت: 0:10